مطالب مرتبط:
جبهه پایداری: با سلبریتی های حامی آشوب برخورد قانونی شود
بیانیه جبهه پایداری در واکنش به رخدادهای اخیر کشور
استخدام فروشنده با بیمه در شرکت از کارخانه به خانه امید در اصفهان
خانواده های دارای دو معلول امسال صاحب خانه می شوند
پیروزی شارلوا در خانه اندرلشت
5 + 1
یارانه ها
مسکن مهر
قیمت جهانی طلا
قیمت روز طلا و ارز
قیمت جهانی نفت
اخبار نرخ ارز
قیمت طلا
قیمت سکه
آب و هوا
بازار کار
افغانستان
تاجیکستان
استانها
ویدئو های ورزشی
طنز و کاریکاتور
بازار آتی سکه
دوشنبه، 11 مهر 1401 ساعت 12:222022-10-03سياسي

بزرگ مرد کوچکی که برای رفتن به جبهه سقف خانه را شکافت


از مدرسه رسیدم خونه.

دیدم داداش صمد تو یکی از اتاق های ایوان حبس شده .

مرتب صدام می کرد و می گفت: « آبجی تورو خدا بیا این درو باز کن.

» اما من می ترسیدم داداشم با این سن کم بره جبهه.

- گروه زندگی: دوازده، سیزده سال داشت که جنگ ایران و عراق آغاز شد.

تمام فکر و خیالش دفاع از مملکتش بود تا مبادا یک سانت از این خاک را به غارت ببرند.

یک پسر مرد میدان بود.

نمی توانست دست روی دست بگذارد و منتظر باشد بقیه برای کشورش بجنگند و او تماشا کند.

  نه سنش به جنگیدن میخورد و نه قد و قواره اش.

برای ثبت نام جبهه جنگ داوطلب شد.

اما قبولش نکردند.

گفتند: سن و سالت به جنگ نمیخوره بچه جون.

برو خونه بشین پای درس و مشقت.

اما این موضوع نتوانست مانع او شود.

به هر ترفندی که بود سن شناسنامه ای را دست کاری کرد.

مشکل بعدی قدش بود.

از خواهر و برادرهایش شنیدم که چند روز برای درست کردن کفشی با پاشنه مخفی نقشه می کشید و عاقبت توانست کمی قدش و قواره اش را بُلند تر نشان دهد.

به هر ترفندی بود در جبهه ثبت نام کرد.

اما وقتی خانواده اش با خبر شدند که او قصد رفتن به میدان جنگ دارد، مانع اش شدند.

با حرف و نصیحت قانع نشد.

تا اینکه مجبور شدند او را در ایوان خانه زندانی کنند! مادر است دیگر چطور باید دلش راضی به این شود که بچه کم سن و سالش را به میدان جنگ راهی کند؟  بزرگ مرد کوچک داستان ما دست


برچسب ها:
آخرین اخبار سرویس:

بزرگ مرد کوچکی که برای رفتن به جبهه سقف خانه را شکافت

بزرگ مرد کوچکی که برای رفتن به جبهه سقف خانه را شکافت