موضوعات داغ: - رتبه بندي معلمان - پاداش پايان خدمت - فرهاد مجيدي - آموزش و پرورش - معاون اول رييس جمهور - لايحه رتبه بندي معلمان - مديرعامل شركت ملي نفت ايران - شركت ملي نفت ايران - مديرعامل شركت ملي نفت - كميته اخلاق - لطف الله دژكام - وزير ورزش ايتاليا - تيم واليبال شهرداري تبريز - جداول خاموشي برق - سپاه روح الله استان مركزي - دستگاه لبه چسبان - يعقوبي - انقلاب زيبا - كارگردان زن - آرامگاه خيام - اقتصاد كرونا - مدير خبرگزاري - فرماندار شهرضا

مطالب مرتبط:
آغاز انتخاب رشته کنکور 1400 از فردا
چگونه انتخاب رشته خوب در کنکور داشته باشیم؟
باید های و نباید های کنکور 1401 و انتخاب رشته ی 1400
دفترچه راهنمای انتخاب رشته کنکور گروه علوم ریاضی منتشر شد
سامانه راهنمای انتخاب رشته مجازی کنکور علوم تجربی فعال شد
-21 5 + 1
یارانه ها
مسکن مهر
قیمت جهانی طلا
قیمت روز طلا و ارز
قیمت جهانی نفت
اخبار نرخ ارز
قیمت طلا
قیمت سکه
آب و هوا
بازار کار
افغانستان
تاجیکستان
استانها
ویدئو های ورزشی
طنز و کاریکاتور
بازار آتی سکه
چهارشنبه، 13 مرداد 1400 ساعت 12:152021-08-04سياسي

چگونه درست انتخاب رشته کنیم؟/ انتخاب رشته به روایت آن هایی که پشیمان شدند


نتایج کنکور کارشناسی مشخص شد و حالا داوطلبان باید برای انتخاب رشته اقدام کنند.

انتخابی که سرنوشت باقی عمرشان را رقم خواهد زد.

اما همیشه این انتخاب ساده نبوده و گاهی تحت تاثیر اطرافیان و فضای حاکم بر مدرسه و اجتماع بوده است.

- گروه خانواده: قدیم تر ها همه دوست داشتند بچه هایشان یا دکتر شود یا مهندس، اصلا همینکه با این پسوند صدایشان کنند گویی عاقبت بخیر می شدند.

رقابت ها آنقدر سر رشته های دکتری و مهندسی بالا گرفت که کسی حواسش نبود آیا واقعا ماموریتش در این دنیا این است که مهندس یا دکتر شود؟ بچه دبیرستانی هایی که به هوای مهندسی و دکتری با هزاران ساعت درس خواندن وقتی وارد دانشگاه شدند همان ترم اول فهمیدند این کاره نیستند.

دیدند هرچه می خوانند به دلشان نمی نشیند.

بعضی هایشان انصراف دادند، بعضی هایشان تغییر رشته دادند.

بعضی هایشان لیسانس شان را از روی رودبایستی با خودشان و 1400 است.

داوطلبان از این مشاوره به آن مشاوره می روند تا تکلیف آنچه قرار است در آینده برایشان رخ دهد را به زبان کدها روی فرم انتخاب رشته بنویسند.

همین موضوع بهانه ای شد سراغ آدمهایی برویم که فضای حاکم بر ذهن شان باعث شد انتخاب رشته اشتباه داشته باشند و حالا بعد از چندسال درباره آن صحبت کنند.

مریم / به دخترم می گویم به دلت نگاه کن! اول دبیرستانم تمام شده بود مغزم از حرفهای دوستان و تئاتر" و سرود و هرچیزی که بتواند احساساتم را بیرون بریزد پر کنم.

هر چیزی که پاسخگوی برونگراییم باشد.

من ادبیات می خواستم.

من راه رفتن بین نیمکت ها و بلندبلند شعر خواندن برای دانش آموزها را می خواستم.

توی چشم هایشان نگاه کنم و آن ها سعدی بخوانند.

ولی با این همه ذوق و خواستن تسلیم انتخاب دیگران شدم.

انتخابی که باعث شد از همان روز اول تا الان که سه ماه دیگر دخترام را بغل می گیرم بابت هر روزش پشیمان باشم و هر روز به خودم بگویم: دختر تو را چه به خون دیدن و دل و قلوه مردم زیر چراغ جراحی؟ تو باید می نشستی مولوی می خواندی! حالا می گویم اگر روزی دخترم بخواهد انتخاب رشته کند، فقط می گویم ببین دلت چه می خواهد.

کاری نداشته باش چی بهتر است.

کدام پولش خوب است یا کدام به صرفه است.

فقط به این فکر کن اگر چندسال بعد برگشتی باز همین راه را انتخاب می کنی یا نه! فرزانه / من مجری خواسته های بقیه شده بودم! قبل تر ها یکبار توی دفترم نوشته بودم: پدر اول دنیا هنرمند نبوده و مثلا نت های داستان کوتاه" می نوشتم و هر سال، معلم ها با شنیدن انشاهای من، یا قهقهه می زدند یا به پهنای صورت اشک می ریختند.

من و دفتر انشا دست به دست توی کلاس ها می چرخیدیم و مسابقات فرهنگی مدرسه را درو می کردیم.

سوم راهنمایی بودم که نوشته ام توی ناحیه رتبه آورده بود و باید می رفتم اجرا، اما صدایم گرفته بود.

من ناراحت بودم و بابا می گفت چه بهتر! بنشین خانه و چندتا تست اضافه تر بزن برای آزمون.

نشستم و تست های کتاب را ده دور کردم و تیزهوشان قبول شدم و نرفتم.

دبیرستان اما متفاوت بود.

اول دبیرستان مقاله علمی نوشتم و اول شدیم و برای اولین بار شنیدم آفرین دختر.

دوم دبیرستان سوال های فیزیک را مثل آب خوردن حل می کردم و سوم دبیرستان مسابقات آزمایشگاهی مدارس تیم اول شدیم.

چهارم دبیرستان با دنیا خداحافظی کردم و یک سال شدم مجری آرزوهای بقیه.

کسی توی دبیرستان انشا نمی نوشت، زنگ های ادبیات همه به بررسی آرایه و دستور زبان می گذشت و با این حال، من هنوز هم نشاط آن دو ساعت ها را فراموش نمی کنم.

توی ذهنم، من هم مثل همان معلم بودم و در حال بررسی ترکیب اضافی و وصفی.

ساعت های مطالعه برنامه کنکور، نصفش ادبیات بود و نصف دیگر.

بگذریم.

مزدش را هم گرفتم، ادبیات کنکور را 80٪ زدم و باقی دروس.

بگذریم! رتبه آن سالم شد 1625.

یک عدد چهار رقمی ساده که مثل مشت کوبیده شد توی صورتم.

عددی که آنقدر سنگین بود، که هنوز بعد از چهارسال رمز همه اطلاعاتم شده.

انتخاب رشته فرایند عجیبی بود، نزدیک به هشتاد انتخاب داشتم و همه دور و بر پزشکی و دندان و دارو می گذشت.

راستش، بابا انتخاب کرده بود.

اصلا همه چیز را بابا انتخاب کرده بود.

انتخاب من همان انتخاب 8 سالگی بود که دیگر درباره اش حرف هم نزدم، ماند گوشه دلم، برای خودم و دفترها و وبلاگ ها.

بابا هربار در حال نوشتن مرا می دید، چشم غره می رفت و می گفت افسرده می شوی و گوشه گیر و غیراجتماعی! ولی من توی نوشتن زنده بودم.

بابا انتخاب کرده بود و من روانشناسی آورده بودم و هردو سرخورده بودیم ولی، بابا بیخیال نمی شد.

قول گرفت تا دکتری بخوانم وگرنه بنشینم برای سال بعد کنکور.

می خواستم فرار کنم، قول دادم.

ورود به دانشگاه، ورود به دنیای دیگری بود، چهار سال، به جای خواندن روانشناسی، ادبیات خواندم.

از نویسندگی خلاق و پیشرفته تا نقد رمان و داستان و طنزنویسی و نمایشنامه نویسی و.

همه شاخه ها را امتحان کردم.

چهارسال، معادل یک لیسانس، من نوشتن خواندم و با بهترین مدرک فارغ التحصیل شدم.

سال سوم کارشناسی بودم که توی یک مجموعه آموزشی مجازی استادیار نویسندگی شدم و آموزش می دادم.

برای مجلات می نوشتم.

وارد حوزه کپی رایتینگ و مشتقاتش شده بودم و خلاصه.

دنیا داشت روی خوب نشان می داد.

تا اینکه کنکور ارشد رسید و یادآوری قول.

جنگ جهانی شروع شد!جنگی که حداقل تا الان، من پیروزش نبودم.

اوایل سال آخر کارشناسی بودم که ازدواج کردم.

اینجا خدا ر اشکر عقل رس تر شده بودم و از همان اول، میخم را محکم کوبیدم.

خیلی واضح گفتم که کار و عشق و علاقه ام کلمه است و می خواهم پیشرفت کنم.

مسیرم را نشان دادم و در کمال تعجب (برای من که همیشه از آرزوهایم منع می شدم) دیدم که همسفرم، نه تنها مشکلی ندارد که خیلی هم خوشحال شده.

بعدها هم گفت که چقدر افتخار کرده و.

بگذریم! با خودم گفتم حالا انتخاب راحت تر است.

من توی این جنگ نابرابر یک نفر توی ارتش خودم دارم.

همه چیز را چیدم، مسیر را مرتب کردم، حساب بانکی را که همه مبالغ کوچک و بزرگ حاصل نوشتن ها را داشت، آوردم جلو و خواسته ام را گفتم.

می خوام ارشد رو برای دانشگاه صداسیما یا ادبیات نمایشی بخونم.

چیییی؟! انگاری گفته بودم می خواهم.

لااله الا الله! از در نصیحت وارد شدند.

از پولی که توی این کار نیست و من اصلا پول می خواستم چکار؟ قدر نیازم داشتم درمی آوردم خب! تازه داشتم مزه پس انداز کردن و خرید احتیاجات و خواسته های خودم را می چشیدم.

از این گفتند که جایگاهی در جامعه ندارد.

اما من جایگاه داشتم، نویسنده بودم.

از روانشناس بودن بهتر بود.

داشتم حس می کردم، داشتم یاد می گرفتم چطوری باید کار کنم.

گفتند که ننگ است، می مانی توی انتخابت! به ما اعتماد کن.

اما من به انتخاب خودم بیشتر اعتماد داشتم.

به مسیری که تا نیمه رفته بودم و چشیده بودم.

دو هفته طول کشید، سال نو را با بغض تحویل کردم.

با غم کشتن آرزوها.

توی صفحه ام نوشتم که درد به اوج رسید و طفل آرزو مرده به دنیا آمد.

جنگ را من نبردم، اما بابا هم نبرد.

مامان دو روز مریض شد و افتاد توی رختخواب و این جنگ نابرابری بود.

این حربه ها ناجوانمردانه بود.

پاسخ من سکوت بود.

همسرم خواسته بود مداخله کند، اما ترجیح دادم کار به جنگ خارجی نکشد و در داخل حلش کنیم.

همه رفته بودند توی لشکر بابا و هیچکس نمی دید من چطور با چنگ و دندان از رویایم محافظت می کنم، تنهایی.

روز به روز امیدم کمتر می شد و روحم شکننده تر، باید هم برای خواسته خودم می جنگیدم و هم برای آرزوهای بابا .

کار داشت به مو می رسید.

توی حمله آخر بابا گفت که آبرویم را بردی با این کارها! با این تلاش نکردن و به هیچ جا نرسیدن.

با پزشکی قبول نشدن.

با روانشناسی خواندن.

با ادامه ندادن.

گفت تو هیچوقت توی نوشتن بین ده نفر اول که هیچ، بین صد نفر اول هم نمی شوی.

گفت هیچ افتخاری نداری.

گفت و یادش نبود هفته قبل، جایزه بهترین سرمقاله را برده بودم و نشریه ای که سردبیرش بودم، برتر شد.

یادش نبود توی جشنواره تیتر جزو آثار راه یافته به مرحله نهایی بودم.

یادش نبود خودش هیچکدام از نوشته ها را نخوانده اما دوستانش که خواندند چقدر خوششان آمده.

گفت و نشنید که از درون شکستم.

دیگر چیزی باقی نمانده بود که بجنگم.

مثل یک سرباز بی اراده، رفتم نشستم سر جلسه کنکور.

زمزمه امسال آماده نبودی، برای سال بعد بخون را می شنیدم و بین خودمان باشد، من طالب مرگ بودم فقط .

همه می گفتند بجنگ! برو جلو! کار خودت را بکن! و هیچ کس ندید که دیگر چیزی برای جنگیدن باقی نمانده.

حدیثه/شاید شاغل نبودم اما خوشحالتر بودم آن روزها، اگر کسی، بچه باهوشی داشت و فرزندش را رشته علوم انسانی می فرستاد انگار کار قبیحی انجام داده باشد، حکمش نگاه های چپ چپِ معلم ها و بقیه بود.

من هم از این قاعده مستثنی نبودم، موقع انتخاب رشته وقتی با خانواده مشورت کردم، حتی زمانی که مدیر مدرسه نگاهی به لیست نمراتم انداخت، کسی علاقه مرا ندید و همه توصیه کردند رشته تجربی بروم.

رشته ای که من هیچ سنخیتی با آن نداشتم، من حتی تحمل دیدن یک قطره خون رو هم نداشتم چه برسد به این که بخواهم دکتر بشوم.

چهارسالِ دبیرستان را بی هدف گذراندم، توی اون چهارسال هم جزو دانش آموزان نمونه ی مدرسه بودم اما زمان کنکور دیدم دیگر واقعا انگیزه ای برای ادامه دادن ندارم.

کنکور را به هرطوری که بود گذراندم و عاقبت هم شیمی محض قبول شدم، که به آن هم کاملا بی علاقه بودم، روزهای دانشجویی هرکاری انجام میدادم جز درس خوندن، فعالیت فرهنگی، کارهای جهادی و .

بالاخره چهارسال دیگر هم گذشت، و من همیشه از انتخاب اشتباهی که انجام دادم پشیمانم و فکر می کنم اگر این انتخاب را انجام نداده بودم، اگر رفته بودم همان رشته ای که میخواستم را خونده بودم، الان شاید شاغل نبودم، اما حداقل کاری را انجام داده بودم که خودم دوست داشتم و به گذشته که فکر می کردم این حجم از پشیمانی همراهم نبود و خوشحال تر بودم.

فاطمه/هرچه توی دلم بود را در اتاق تشریح بالا آوردم! من همان روزی که پایم به اتاق تشریح رسید، فهمیدم باید تعارف را از زندگی ام حذف کنم.

  تعارف با پدر را که دوست داشت ژن پزشکی در کروموزوم هایم جا خوش کرده باشد، تعارف با مادر که تمنا می کرد آموزگار مدرسه ای غیرانتفاعی در حوالی خانه مان باشم.

راستش من آدم هیچکدام این ها نبودم.

هرچه قدر که خون و زخم دیدم؛ برایم عادی نشد.

  تلاش می کردم اما بی فایده بود.

خدا هم اعصاب درست و درمان نداده بود که ساعت ها با دخترکان هفت ساله سر و کله بزنم تا شاید بیاموزند که : ب با آ چی میشه؟ با، با، با میشه من از همان موقعی که خودم را شناختم، سرم توی کتاب ها بود.

عضو کتابخانه ی مسجدمان شده بودم تا هفته ای یک کتاب و رمان را قورت بدهم.

شیرین ترین زنگ درسی برایم فارسی و انشاء بود.

فارسی ایده بود که به جانم می ریخت و انشاء فرصتی بود برای اینکه نشان دهم چند مرده حلاجم.

تا اینکه معلم کلاس چهارم ابتدایی بذرش را کاشت، همان موقعی که برچسب نویسنده ی کلاس به پیشانی ام زد.

راستش سال ها می نوشتم و جایزه می گرفتم.

اینقدر که جایزه ها را به دیگران هدیه می کردم.

مخصوصا کیف سامسونت چرم را که دودستی به پدر جان تقدیم کردم  تا شاید زیرپوستی تمنا کنم که: استعدادم را دریاب .

اما فایده نداشت.

اقوام ما همگی دکتر و پرستار بودند.

انگار یک ژن غالب بقراط گونه ای  به همه شان به ارث رسیده بود.

پدر، این مفاخر علم پزشکی را که می دید ، آه و فغانش بلند می شدکه : آخه نویسندگی هم شد کار؟ مادر هم بسته ی حمایتی رو می کرد که : بابات راست میگه، حالا پزشکی نشد عیبی نداره، حداقل بچسب به معلمی.

الان کله ات باد داره نمی فهمی.

راستش نمی دانم کله ام باد داشت و هنوز دارد یا نه؟! اما گمانم مقاومت عجیب جواب داد.

همان روزی که پایم به اتاق تشریح رسد، هرچه توی معده ام تلنبار شده بود را بالا آوردم، به علاوه ی تعارف.

کلی اشک ریختم و فحش نثار خودم کردم که حالا  چندسال به هر ضرب و زوری درس خواندی تا نام پزشکی را یدک بکشی، ایرادی ندارد.

ماهی را هروقت از آب بگیری تازه است.

همین امروز تعارف را بگذار کنار.

برو پی علاقه ات.

 و این شد که دوئل را شروع کردم  و پیروز شدم.

راستش را بخواهید خیلی راضی ام از انصراف از پزشکی و خیلی ناراحتم از سال هایی که پشت میز مطالعه سوزاندم برای اینکه رتبه ام دورقمی شود و پدر و مادر آرزو به دل نمانند.

سال هایی که اگر پی علاقه و استعدادم را گرفته بودم، الان به بار نشسته بود.

حداقل الان کتاب هایم چاپ شده بود.

برای خودم صاحب قلم و صاحب سبک شده بودم و ده سال از عمرم به باد فنا نرفته بود.

از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان، دارم تلاش می کنم استعدادهای فرزندانم را کشف کنم و در همان مسیر هدایتشان کنم.

اینکه آن ها مهارت محور بار بیایند سودمندتر است از اینکه مدرک دانشگاهی فلان رشته ی دهان پرکن را داشته باشند که ذره ای به آن ها حس رشد و موفقیت نمی دهد.

حواسمان باشد، فرزندانمان انسانند.

علائق و استعدادهای ویژه ی خودشان را دارند.

این هم تقصیر آن ها نیست.

مقصر اصلی ژن یکی از آباء و اجداد ماست.

  پس به جنگ ژن ها نروید که بازی دو سر سوخت است.

فاطمه/ یواشکی تغییر رشته دادم و بسیار خوشحالم! داستان من کمی قبل تر از کنکور شروع می شود.

قبل از رفتن به دوم دبیرستان من رشته انسانی را انتخاب کردم ولی در آن زمان جوابی برای این سوال  که انسانی بخوانی که چه؟ نداشتم.

برای همین نتوانستم خودم و بقیه را متقاعد کنم و (چون دو رشته ای که دوست داشتم ادامه بدهم روانشناسی یا بیوتکنولوژی بود) رفتم تجربی، بعلاوه ی اینکه  تجربی خواندن دوستانم و تشویق خانواده ام بی تاثیر نبود.

سال سوم که تمام شد با اینکه از نظر درسی مشکلی نداشتم ولی دیدم این چیزی نیست که می خواهم و نمی خواهم در یک رقابت وحشتناک خودم را برای تست فیزیک و شیمی بکشم.

بدون اطلاع خانواده رفتم فرم تغییر رشته ام را پرکردم و بعد از آن هم امتحانات تغییر رشته را دادم و سال پیش دانشگاهی نشستم سر کلاسهای انسانی.

به گفته ی مشاورم این درست ترین کار زندگی ام تا آن موقع بود.

سال 93 کنکور دادم و رتبه نسبتا خوبی" هم داشتم اما سراسری روانشناسی قبول نشدم و علوم تربیتی علامه قبول شدم.

ولی من فقط روانشناسی می خواستم و حاضر نبودم اشتباه چند سال پیش را تکرار کنم.

برای همین آزاد تهران مرکز روانشناسی خواندم و ازین بابت خوشحالم.

اما نکته ای که می خواهم بگویم این است که مشاوران کنکور خیلی از چیزهایی که باید به کنکوری هابگویند را نمی گویند.

مثلا در شرایط مشابه من اگر  کسی رشته ای را در یک دانشگاه سراسری قبول شد ولی آن رشته را دوست نداشت.

می تواند آن رشته را دو ترم با معدل الف بخواند و بعد درون دانشگاهی تغییر رشته بدهد.

مهتاب/ هیچوقت خود را مهندس ندیدم! داستان انتخاب رشته من به کلاش ششم بر می گردد که آزمون تیزهوشان و نمونه دولتی قبول شدم.

  با کمال ناباوری رفتم شاهد.

خانواده می گفتند: تو نمی کشی سال نهم دوباره فرزانگان رشته ریاضی قبول شدم؛ واقعا به مهندس شدن فکر نمی کردم حتی یک بار هم خودم را در قامت یک مهندس تصور  نکرده بودم.

از سر کنجکاوی رفتم.

فقط میخواستم تجربه کنم ببینم: واقعا چیه این فرزانگان آش دهن سوزی نبود اوایل فکر کردم هر کسی که اینجاست یک سر و گردن از بقیه بالاتر است و قطعا آینده بهتری دارد ولی به مرور دیدم نسبت به همه چیز عوض شد.

  هوش، استعداد، امکانات، علاقه، تلاش، همه ی این کلمات تکراری را از نو برای خودم تعریف کردم و دست  آخر به این نتیجه رسیدم علاقه اصلی من و حتی استعداد واقعی ام در ریاضی نیست.

مهرماه سال یازدهم تصمیم قطعی ام را گرفتم.

رشته ی انسانی دبیرستان شاهد.

البته که نتوانستم همان سال تغییر رشته بدهم و ناچار شدم ریاضی را در مدرسه شاهد ادامه بدهم.

این وسط شرکت کردن در المپیاد پیدا شد به خودم استراحت مطلق دادم تا یک هفته قبل از امتحانات نهایی.

معدل نهاییم نوزده و نیم شد.

برای کنکور نه کلاس رفتم نه مشاور گرفتم.

فقط در ارزانترین آزمون آزمایشی  شرکت کردم برای اینکه فضای کنکور را تجربه کنم که آن هم با وجود کرونا، تعطیل شد.

رتبه ام 798(منطقه2) شد.

می توانستم ارتباطات قبول شوم به شرطی که قبلش فرهنگیان رو نزده باشم.

انتهای پیام/
کلید واژه ها: انتخاب رشته - انتخاب - رشته - مهندس - دکتر - کنکور کارشناسی - مهندسی - دکتری - عاقبت بخیر - درس خواندن - تغییر رشته - داوطلبان - کارشناسی - هایی - دانشگاه - انتخابی - انصراف - هزاران - لیسانس - پشیمان - خواندن - سرنوشت - خوانند - عاقبت - تغییر - اقدام - کنکور - روایت - مدرسه - تاثیر

آخرین اخبار سرویس:
علت فراموشی بعضی خاطرات چیست؟

تغییر در«مدت دوره آموزش سربازی»/ اخذ مرخصی آسان تر می شود؟

آمادگی تمام قد مدیریت شهری مشهد در برابر ویروس کرونا

یکپارچگی دستگاه قضا در حمایت از بخشنامه دادستان درباره سندیت برگ سبز خودرو

امیرعبداللهیان: اراده ایران نابودی تمامی اشکال تبعیض نژادی است

تغییر در«مدت دوره آموزش سربازی»/ اخذ مرخصی آسان تر می شود؟

تداوم انقلاب با الگوی دفاع مقدس 

تأکید ایران بر نابودی کامل تمامی اشکال تبعیض نژادی از جمله آپارتاید و صهیونیسم

صدام چگونه با توهم توطئه فتح تهران به خاک سیاه نشست؟ | فضای مجازی؛ خاکریز دانشگاهیان برای مقابله با جنگ نرم

وزیر اطلاعات: دشمنان درصدد ایجاد توطئه برای اختلاف افکنی بین قومیت ها هستند

جایگاه زن ایستادگی و سازندگی است

انتقاد امیر عبداللهیان از آپارتاید و صهیونیسم

قاطعیت، نکته اساسی سخنرانی رییس جمهور در مجمع عمومی سازمان ملل

ترتیل صفحه 222 قرآن/ انسان های کم طاغت و مغرور+فیلم، متن و مفاهیم

دولت سیزدهم تمام توان خود را در خدمت به مردم قرار داده است

خبر خوش برای فرهنگیان؛ دستور پرداخت پاداش پایان خدمت صادر شد

از دورانی که نقطه عطف تاریخ شد

تداوم انقلاب با الگوی دفاع مقدس 

طرح رتبه بندی معلمان راهی صحن علنی مجلس شد

اخبار 24 شبکه 5 سیما؛ 31 شهریور

تعطیلی هفت ماهه جلسات شورای عالی هلال احمر/ آقای رییس و اعضای شورا چه می گویند؟!

نگهبان پارکینگ شیفت شب

مشارکت هلال احمر در واکسیناسیون 94 هزار نفر در اردبیل

امیرعبداللهیان: بازپرداخت بدهی چهار دهه ای انگلیس به ایران عملیاتی شود

امیرعبداللهیان در دیدار با وزیر خارجه انگلیس: عمل به تعهدات تنها راه بازسازی روابط دو کشور است؛ تهران به هر گام مثبت و سازنده جواب متناسب می دهد / الیزابت تراس: برای بازپرداخت بدهی های خود آمادگی داریم

تمام ادیان، اقوام، مذاهب باید از مواهب موجود یکسان بهره مند شوند

لحاظ شرط بومی گزینی در اشتغال خوزستان / جریان آب سدها با نیاز خوزستان هم خوانی ندارد

آیا هلال احمر همچنان به کشورهای دیگر دارو ارسال می کند؟

تاکید ایران بر راه اندازی سریع کریدور شمال-جنوب

جلسه شورای عالی هماهنگی اقتصادی سران قوا به ریاست رییس جمهور برگزار شد

تأکید ایران بر نابودی کامل تمامی اشکال تبعیض نژادی از جمله آپارتاید و صهیونیسم

نماینده، ولی فقیه در خوزستان: امروزه زنان اگر هنر کنند 4 فرزند به دنیا می آورند؛ جای تاسف است!

فرمانده نزاجا : ارتش و سپاه دو لشکر الهی هستند.

ادعای جمهوری آذربایجان درباره خنثی سازی هزاران مین و مهمات عمل نکرده

سرپرست جهاد دانشگاهی سیستان و بلوچستان منصوب شد

تصاویر / نشست سیاسی ویژه اساتید حوزه علمیه قم به مناسبت آغاز هفته دفاع مقدس

امنیت پایدار می تواند زمینه خدمت گزاری بیشتر را فراهم کند

دانلود نوحه «جای ما خالی» با نوای میثم مطیعی ویژه اربعین حسینی + متن نوحه

175 زندانی آذربایجان غربی آزاد شدند

یادواره شهیدان دفاع مقدس در حرم حضرت معصومه برگزار شد

امروزه زنان اگر هنر کنند 4 فرزند به دنیا می آورند که جای تاسف است!

دستور مخبر برای پرداخت پاداش پایان خدمت فرهنگیان

اصل مترقی امربه معروف و نهی از منکر مسیر راه و مسیر رسیدن است

راه اندازی کمیته‎ نظارت و رسیدگی به تخلفات پروازهای اربعین

تایید بارگذاری لایحه رتبه بندی معلمان در سامانه مجلس

انتقاد غریب آبادی از «رویکرد های دوگانه» آمریکا و انگلیس

کاره پاره وقت در منزل

/گزارش تصویری/ سفر استاندار خراسان شمالی به فاروج

خبر خوب برای فرهنگیان + سند

نمایش نقاب به مناسبت هفته دفاع مقدس- شیراز

فعالیت مراکز مطالعاتی به تحکیم همکاری تهران، باکو و آنکارا کمک می کند

دشمنان درصدد ایجاد توطئه برای اختلاف افکنی بین قومیت ها هستند

مردم از بلاتکلیفی و سیاسی شدن پروژه ها خسته شده اند

تصاویر| افتتاح نمایشگاه دستاورد های دوران دفاع مقدس قوه قضاییه

امنیت پایدار زمینه ساز خدمت بهتر و بیشتر

امیر عبداللهیان در دیدار با همتای انگلیسی: انگلیس بدهی اش را بدهد

سران قوا در جلسه شورای عالی هماهنگی اقتصادی چه گفتند؟

/گزارش تصویری/ سفر استاندار خراسان شمالی به فاروج

تبریک وزیر اطلاعات برای انتصاب فرمانده جدید «نهاجا»

صدای اسلام خواهی در پنج قاره جهان در سال های دفاع مقدس شنیده شد

سخنرانی ارنستو چه گوارا درباره امپریالیسم / اعدام چهره مشهور فهرست شیندلر / ساعات آخر نبرد استالینگراد / رابطه مستقیم حالت و زبان بدن و کاریزما / ده خودرو کمیاب جهان / شکوه طبیعت در قاب سیاه و سفید

ویدئو/ «بهنوش بختیاری» هم خواننده شد!

نامه استاندار کنایه آمیز و دوراز شأن اداری بود

پیام روشن برجامی ایران در نیویورک

پیام وزرای خارجه نروژ و کنیا به امیرعبداللهیان/ امیدواری نسبت به تقویت روابط

مردم از پروژه هایی که سیاسی شده اند و سالها بلاتکلیف ماندند خسته شدند

بروکراسی کافکایی سد راه طلب مطالبات از شرکت نفت

روسیه: ما قاطعانه گنجاندن مسائل منطقه در مذاکرات را رد کرده ایم

انسیه خزعلی: وضعیت نزولی فرزندآوری خطرناک است

مراسم تقدیر از عوامل برنامه همودو

قائم مقام شورای هماهنگی تبلیغات اسلامی تغییر کرد

سخنرانی ارنستو چه گوارا درباره امپریالیسم / اعدام چهره مشهور فهرست شیندلر / ساعات آخر نبرد استالینگراد

معاون اول رییس جمهور دستور پرداخت پاداش پایان خدمت فرهنگیان را صادر کرد

مهمانپرست: هیچ قرار اولیه ای برای دیدار نمایندگان 1+4در حاشیه اجلاس نیویورک وجود نداشت

فرمانده سپاه: دشمن در حصر اقتصادی متوقف شده است

آقای وزیر؛مدیریت صندوق بازنشستگی نیازمند شناخت عمیق از مشکلات این حوزه است

پیام وزیران امور خارجه کنیا و نروژ به امیرعبداللهیان

پیام وزیران خارجه کنیا و نروژ به امیرعبداللهیان

بهره گیری از همه ظرفیت ها جهت احیای امربه معروف و نهی از منکر ضروری است

رییس جمهور جمعه به ایلام می رود

پیام وزیران امور خارجه کنیا و نروژ به امیرعبداللهیان

پیام های تبریک وزیران خارجه سه کشور دیگر به امیرعبداللهیان

روحانیت شیعه و سنی در دفاع مقدس نقش پررنگی داشتند

وزیر اطلاعات وارد ارومیه شد

هیات‎عالی نظارت مجمع تشخیص: طرح واردات خودرو مغایر با سیاست های کلی است

وزیر کشور: اصراری به تغییر همه استانداران نداریم

نقش مراجع تقلید علما و روحانیون در دفاع مقدس بی بدیل بود

دستور معاون اول رییس جمهور برای پرداخت پاداش پایان خدمت فرهنگیان

الجزایر حریم هوایی خود را به روی هواپیماهای مغربی بست

بررسی انتخابات و مبارزه با تروریسم در دیدار صالح و گوترش

رزمایش آبی خاکی یاد یاران

پیام تبریک معاون امور مجلس دانشگاه آزاد اسلامی به مناسبت هفته دفاع مقدس

موکب های خوزستان خواستار تسهیل شرایط زیارت اربعین شدند

دستور معاون اول رییس جمهور برای پرداخت پاداش پایان خدمت فرهنگیان

رایزنی وزیران امور خارجه ایران و انگلیس

دستور معاون اول رییس جمهور برای پرداخت پاداش پایان خدمت فرهنگیان

درست بزن اون ماسک رو لامصب!

افتتاح نمایشگاه هفته دفاع مقدس در شهرداری جیرفت

وزیر کشور: اصراری به تغییر همه استانداران نداریم

بازگشایی سامانه ثبت نام واکسیناسیون برای متولدین 85 به قبل

چگونه درست انتخاب رشته کنیم؟/ انتخاب رشته به روایت آن هایی که پشیمان شدند

چگونه درست انتخاب رشته کنیم؟/ انتخاب رشته به روایت آن هایی که پشیمان شدند